<-BlogDescription->

بی سیم !!! (پست ثابت)
همت همت مجنون
حاجی صدای منو میشنوید 
همت همت مجنون 
مجنون جان به گوشم
حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر 
محاصره تنگ تر شده ...
اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی....
خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند ....
اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند....
خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه اثری نداره ...
عامل خفه کننده دیگه بوی گیاه نمی ده، بوی گناه می ده ...
همــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت جان

فکر نمی کنم حتی هنوز نیمه ی راهم باشیم ....
حاجی اینجا به خواهرا همش میگیم پر چادرتون رو حائل کنید تا بوی گناه مشامتونو اذیت نکنه
ولی کو اخوی گوش شنوا...
حاجی برادرامونم اوضاعشون خرابه.......
همش می گیم برادر نگاهت برادر نگاهت ....
حاجی این ترکش های نگاه برادرا فقط قلبو میزنه  
کمک می خوایم حاجی .......
به بچه های اونجا بگو کمکــــــــــــــــــــــــــــــ برسونند

داری صدا رو.......
همت همت مجنون.......




دل نوشت: آره داداشا و خواهرای گلم، حکایت ما الان اینه، ولی کار ما از بیسیم زدن گذشته، کاش یه تیکه سیم می موند باش سیم خودمونو وصل کنیم به شهدا ولی افسوس که همه رو خودمون قطع کردیم.
ولی بازم امیدمون به خودشونه.
انشالله دستمونو بگیرن.


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , دفاع مقدس , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: بیسیم , حاج ابراهیم همت , شهید همت , مجنون , گناه , چادر , سیم , شهدا شرمنده ایم ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : جمعه 28 تیر 1392
غواصان...
آن ها با دست بسته مقاومت کردند.

اما ما با دستان باز ...

دیدند داریم غرق میشویم؛

خودشان را رساندند...





دل نوشت: سلام ما را به اول دست بسته ی مظلوم عالم، امیرالمومنین علی (علیه السلام) برسانید ...



::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , دفاع مقدس , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: شهید , 175 غواص شهید , غواصان , دست بسته , مقاومت , امیرالمومنین , امام علی(ع) ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : سه شنبه 26 خرداد 1394
شمر زمانه ات را بشناس
آقای روحانی؛
امام حسین (علیه السلام) هم اگر با یزید بیعت میکرد، «مشکل آب خوردن» اهل حرم حل میشد.
اما ؛
هیهات منا الذله



آقای رئیس جمهور؛
شمر زمانه ات را بشناس...


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , امام خامنه ای , عاشورایی , مذهبی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: امام حسین(ع) , روحانی , رئیس جمهور , شمر , آب , بیعت , هیهات منا الذله ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : سه شنبه 19 خرداد 1394
My Hero

کلاس چهارم یادتونه؟

تو کتاب درسیمون یه پسر هلندی بود که انگشتش رو گذاشته بود تو سوراخ تا سد خراب نشه...!!!

قهرمانی که با خاطرش بزرگ شدیم.

تازه توکتاب عکسی از پطروس هم نبود و ما هیچ وقت تصویرش رو ندیدیم.

هر کدوممون یه جوری تصورش کردیم.

که خسته بود...

رنگ پریده بود...

انگشتش کرخت شده بود...

یه کمی پایین تر کلمات و ترکیب های تازه بود، کرخت یعنی: سست، بی حس

گذشت...

گذشت و دیدیم اصلا اسمش پطروس نبود، هانس بود.

هانس یه شخصیت تخیلی بود.

یه نویسنده امریکایی به اسم مری میپ داچ نوشته بود.

مری میپ خودش هم هیچ وقت به هلند سفر نکرده بود.

بعد ها هلندی ها از این قهرمان خیالی که خودشون هم اونو نمیشناختن یه مجسمه ساخته بودن.

خود هلندی ها خبر نداشتن که ما نسل در نسل با خاطره پطروس بزرگ شدیم.

خبر نداشتن که ما ناراحت میشیم اگه بفهمیم پطروسی در کار نبوده، تخیلی بوده، اسمش هم تازه این نبوده.

اما سرزمین من پراز قهرمان بود...

قهرمانایی که هم اسمشون واقعا بود هم داستاناشون...

میخوای اسم چند تاشونو بگم؟

میدونین چه کار کردن که قهرمان شدن؟

حسین فهمیده،  13 سالش بود رفت زیر تانک...

حاج محمد ابراهیم همت، سرش رو خمپاره برد...

سه تا داداش بودن به اسمای علی، مهدی، حمید باکری، هیچ کدوم جنازه هاشون برنگشت...

مهدی و مجید زین الدین، دو تا داداش بودن که تو یه زمان با هم شهید شدن...

حسن باقری، کسی بود که صدام برا سرش جایزه تعیین کرده بود...

شاهرخ ضرغام، که گنده لات تهران بود و رفت جبهه و دیگه برنگشت...

مصطفی چمران، که دکتری فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی امریکا داشت، اومد لباس خاکی پوشید و تو جبهه دهلاویه شهید شد...

انقدر قهرمان داریم که نمیدونم از کدومشون بگم...

کاش تو بچگیمون به جای گنجوندن داستانای تخیلی، این قهرمان ها رو بهمون معرفی میکردن...

مگه خودمون قهرمان واقعی کم داشتیم؟؟؟!!!



::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , مذهبی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: پطروس , شهدا شرمنده ایم , قهرمان من , My Hero , امام نقی (ع) , امام هادی (ع) , هادی ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : جمعه 10 بهمن 1393
آقا زاده ...
آقازاده هم آقازاده های اونور آب!!!
اونا جهاد مغنیه دارن که با رانت پدر شهیدش، شهید می‌شه؛
ما هم م.هـ داریم که با رانت پدرش برای سقوط مملکتش تلاش می‌کنه!
خدا از هر دوشون قبول کنه !!!



دل نوشت 1: برادر عزیزم، جهاد مغنیه، تولدت مبارک.
سلام ما رو به پدرت برسون و شفاعتمون رو پیش سیدالشهدا بکن که از غافله ی شهدا جا نمونیم.

دل نوشت 2: در باغ شهادت باز است ...

با تشکر از سایت بچه های قلم که از مطلب زیباشون تو این پست استفاده کردیم.


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , عاشورایی , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: جهاد مغنیه , عماد مغنیه , آقازاده , سیدالشهدا , شهادت , در باغ شهادت , م.هـ ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : پنجشنبه 2 بهمن 1393
عازم حریم یارم ...
دوباره بارمو بستم، روی دوشم کوله بارم

آقا حاجت منو داد، دیگه حاجتی ندارم

پر پرواز من اشکه، گرچه خونی شده بالم

عازم حریم یارم، رفقا کنید حلالم



خیلی دوست داشتم شعر بالا رو وقتی عازم کربلا هستم زمزمه کنم، ولی ما که لیاقت نداشتیم بریم.

ولی عیبی نداره، دلمون به آقامون خوشه، تو راه مشهد خوندنم حال و هوای خودشو داره.

فردا ان شالله عازم مشهد آقامون امام رضا(ع) هستیم.

نایب الزیاره تمام دوستانیم.


دل نوشت: آخر محرم و صفر دوباره، دلمو تا مشهد الرضا آوردم

پیرهن مشکی و این شال عزامو، به امانات دم حرم سپردم


::
:: مرتبط با: مذهبی ,
:: برچسب‌ها: کربلا , امام حسین(ع) , مشهد , امام رضا(ع) , محرم , صفر , امام نقی(ع) ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : جمعه 28 آذر 1393
پرچم دست توست...


پرچم دست توست جمع است خاطرم...
با تو مهم نیست حرفها و حدیثها



::
:: مرتبط با: امام خامنه ای , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: امام خامنه ای , رهبر , سید علی خامنه ای , سید خراسانی , امام نقی(ع) , imam naghi , emam naghi ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : كمیل
تاریخ : سه شنبه 25 آذر 1393
ایستاده و استوار....

هنوز هم هنگام سرود ایستاده و استوار است....


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , دفاع مقدس , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: جانباز , قطع نخاع , ایستاده , استوار , imam naghi , emam naghi , هادی ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : كمیل
تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393
جامونده ...
بازم جا موندم.
مسافرای اربعین رفتن و اومدن و من باز جا موندم.
آره آقا جون؛
هر کی میرسید می گفت عیب نداره آقا نطلبید، قسمتت نبود...
ولی من که میدونم آقا، 
میدونم منو نخواستی...
همه رفتن جز من ...
آره؛
من جا موندم؛
کاروانای کربلا همه اومدن و من بازم جا موندم.
منم مثل رقیه (س) از کاروان کربلا جا موندم.
نتونستم بیام کربلا ...
ولی فکرشو که میکنم میبینم رقیه(س) دق کرد ...
از غم دوری تو رق کرد ...
ولی من چی؟
برای تو آینه ی دق ام ...
عیب نداره؛
بازم خودمو گول میزنم؛
به خودم میگم ایشالا سال دیگه...
عیب نداره؛
منم میرم امام رضا(ع)




دل نوشت:
خوره ای آمده بر جانم و هر دم گوید
تو اگر پست نبودی حرمت می بردند



::
:: مرتبط با: مذهبی , عاشورایی ,
:: برچسب‌ها: جامونده , امام حسین(ع) , امام رضا(ع) , حضرت رقیه(س) , کربلا , اربعین , امام هادی(ع) ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : دوشنبه 24 آذر 1393
عمه ...

اشک می ریخت و با گریه می پرسید:

عمه جون! تقصیر ما بود؟ نباید می گفتیم تشنمونه عمه؟



دل نوشت:

عمه بی صبر و تابم، بابا جون اومد به خوابم، داشت دعام می کرد برای، حفظ چادر و حجابم

گفتم که غمت نباشه، جون دخترت حیاشه، چادرم هنوز سر جاشه ...

هر چی میکنن اشاره، بر این چادر پاره، میگم این تاج افتخاره

خدایا به تمام خواهرا و مادرای ما حجاب و عفاف فاطمی و زینبی و رقیه ای عطا فرما ...



::
:: مرتبط با: عاشورایی , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: حضرت رقیه(س) , حضرت زینب(س)تشنه , عمه , حضرت زهرا(س) , حجاب , عفاف , امام نقی(ع) ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : جمعه 7 آذر 1393
مذاکره ...
چند وقتی ست که با شنیدن نام "مذاکره" حالت تهوع میگیرم.
نزد طبیبی حاذق رفتم 
گفت ریشه تهوعه ات عصبی ست
گفت بعضی وقت ها آدم با شنیدن نامی چون ناخواسته یاد ماجرایی بد می افتد، برایش تداعی منفی میشود و بعد به معده اش میزند...
به فکر فرو رفتم 
یادم آمد
چندی پیش در کلاس تاریخ وقتی برای اولین بار معلممان ماجرای حکمیت در جنگ صفین را کامل توضیح داد، آنقدر قرمز شده بودم که نزدیک بود از هوش بروم.
آخر معلم تاریخمان میگفت که امیرالمومنین ع جنگ را برده بود
در دقیقه 90 برخی شعار تعامل سر دادند و اصلا یادشان رفت معاویه همان فرزند هند جگرخوار است
علی ع را به پای میز "مذاکره" کشاندند و جنگ برده اش را ناتمام گذاشتند
هر چه علی ع گفت "مذاکره" خدعه دشمن است، اینها میخواهند جنگ باخته را دوباره ببرند کسی گوش نکرد که نکرد
تازه حاضر نشدند مالک را که نماینده علی ع بود به مذاکره بفرستند
گفتند مالک جنگ طلب، خشن و غیر منعطف است
سرآخر پایشان را در یک کفش کردند که الا و بلا باید ابوموسی اشعری برای مذاکره برود
علی ع گفت من به ابوموسی مطمئن نیستم. آنها گفتند شما بدبین هستی. ابوموسی خوب و انقلابی ست 
علی ع گفت من به نتیجه این مذاکرات خوشبین نیستم. شما به هدفی که ازین مذاکرات دارید نمیرسید. 
گفتند در مذاکرات خوشبینی و بدبینی معنا ندارد
علی گفت باشد مذاکره کنید، این هم تجربه ای میشود برای مردم که بفهمند به ترسوها و آنها که پای مقاومت ندارند نباید اعتماد کرد
مذاکره ابوموسی و عمر و عاص شروع شد
تا مدتها متن مذاکرات محرمانه بود
علی ع مالک را فرستاد تا به ابوموسی بگوید ما پشتیبان توایم، مبادا به عمرو عاص اعتماد کنی، او شیطان بزرگ است...
ابوموسی ابرو در هم کشید و به مالک گفت: شما توهم توطئه دارید، عمروعاص مودب و باهوش است. اگر او به من قولی دهد به او اعتماد میکنم.
روز اعلام نتیجه مذاکرات حکمیت شد
در مذاکرات محرمانه با هم non paper البته به طور شفاهی امضا کرده بودند که هر دو علی ع و معاویه را عزل کنند و امر را به رای عمومی بگذارند.
در مسجد عمروعاص اول به ابوموسی تعارف زد. گفت تو بزرگ مایی. ابوموسی خندید و بالای منبر رفت و گفت: چنانکه این انگشتر را از دست در می آورم علی ع را از خلافت عزل میکنم. بعد پایین آمد و با لبخند به عمروعاص بفرما زد
عمروعاص بالا رفت و گفت چنانچه این انگشتر را از دست در میآورم علی ع را خلع و چنانچه دوباره این انگشتر را به دست میکنم معاویه را نصب مینمایم!
ابوموسی خشکش زده بود
اما علی ع از همان ابتدا خوشبین نبود 
.
.
.
اینچنین معاویه جنگ باخته را با مذاکره برد
.
.
.
تازه فهمیده بودم چرا این روزها با شنیدن نام "مذاکره" حالت تهوع میگرفتم
.
.
.
ذکر این روزهایم این است:
مالک کجایی که علی ع تنهاست!


::
:: مرتبط با: امام خامنه ای , مذهبی , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: مذاکره , امام علی(ع) , معاویه , امام نقی(ع) , imam naghi , emam naghi , هادی ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : پنجشنبه 6 آذر 1393
تو بابای بدی هستی !!!...
دخترک از میان جمعیتی که گریه کنان شاهد اجرای تعزیه اند رد می شود… 
عروسک و قمقمه اش را محکم زیربغل می گیرد. 
شمر با هیبتی خشن، همانطور که دور امام حسین(ع) می چرخد و نعره می زند، از گوشه ی چشم دخترک را می پاید… 
دختر با قدم های کوچکش از پله های سکوی تعزیه بالا می رود. 
از مقابل شمر می گذرد، مقابل امام حسین(ع) می ایستد و به لب های سفید شده اش زل می زند، قمقمه را که آب تویش قلپ قلپ صدا می دهد، مقابل او می گیرد… 
شمشیر از دست شمر می افتد و رجزخوانی اش قطع می شود… 
دخترک می گوید: “بخور برای تو آوردم” و بر می گردد روبروی شمر می ایستد… 
مردمک های دخترک زیر لایه براق اشک می لرزد… 
توی چشم های شمر نگاه می کند و با بغض می گوید: 
تو بـــابـــای بــــــدی هستی…! 



::
:: مرتبط با: عاشورایی , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: امام حسین(ع) , شمر , تعذیه , بابای بد , امام نقی(ع) , imam naghi , emam naghi ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : چهارشنبه 28 آبان 1393
خدا بیامرزتت مرتضی پاشایی ...
خدا بیامرزتت جناب آقای مرتضی پاشایی.
خود همون خدا میدونه که تو خودتم راضی نبودی تو محرم مردم نه به خاطر امام حسین(ع) بلکه به خاطر تو مشکی بپوشن.
خدا بیامرزت، ولی کاش این مردم یه ذره از اون گریه هایی که برای تو کردن ظهر عاشورا میکردن.
یه ذره از این گریه ها رو برا تن ارباً اربای علی اکبر میکردن.
یه ذره از این گریه ها رو برا حلق پاره علی اصغر میکردن.
برا سر شکسته و دست بریده حضرت ابالفضل.

یه دونه از این مردم نمیدونن روزی چند تا جانباز شیمیایی تو بیمارستانا میمیرن و زنده میشن.
نمیدونن جانبازای اعصاب و روان روزی چند بار موج میگیرشون و هر کی دور و برشون باشه رو نمیشناسن...

نمیدونن آقاشون چند ساله داره داره تو غربت گریه میکنه.
کاش یه ذره از این گریه هایی که امشب میکنن رو غروب جمعه تو فراق آقاشون میکردن.

در کل خدا بیامرزتت و ان شالله مورد شفاعت صاحب این ماه قرار بگیری، نه اینکه به خاطر کارای این مردم تنت تو قبر بلرزه ...


پی نوشت: امشب مردم بابلسر تو یکی از پارکای شهر تجمع کردن و برای مرتضی پاشایی شمع روشن کردن، مردمی که شب شام غریبان انقدر جمع نشده بودن، دیگه بماند که دختر و پسرا با چه سر و وضعی جمع شده بودن دور هم ...

فأین تذهبون !؟


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , مهدویت , عاشورایی , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: مرتضی پاشایی , امام حسین)(ع) , حضرت علی اصغر , حضرت علی اکبر , امام زمان(عج) , جانباز ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : شنبه 24 آبان 1393
سر ...

چقدر زود فاصله کربلا تا کوفه را طی کردند  ...
انگار سر میبردند 
...



::
:: مرتبط با: عاشورایی , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: کربلا , کوفه , سر , امام حسین(ع) , هادی , امام نقی , امام نقی(ع) ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : شنبه 24 آبان 1393
نامه ...
نامه ای
از : شهدا
به : ما



بسمه تعالی
قرارمون این نبود
والسلام .....


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , مذهبی ,
:: برچسب‌ها: نامه , شهدا , قرار , شهدا شرمنده ایم , امام نقی(ع) , imam naghi , emam naghi ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : جمعه 11 مهر 1393
دل شیر ...


کاش بعضیام دل شیر داشتن ...


::
:: مرتبط با: شهدا شرمنده ایم , سیاسی ,
:: برچسب‌ها: جواد ظریف , جواد ظریف شیردل , دل شیر , هادی , امام نقی , امام نقی(ع) ,
:: لینک های مرتبط: "نقی" زیباترین نام جهان است ... ,
نویسنده : مجنون
تاریخ : چهارشنبه 12 شهریور 1393